سيد محمد باقر برقعى
136
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
علىّ هركه به اخلاص بُرد نام علىّ را * كرد به خود جلب فيض عام علىّ را فهم بشر قاصر است تا بشناسد * مرتبهء دانش و مقام علىّ را زيبد اگر جزو معجزات شمارند * بعد كلام خدا ، كلام علىّ را عالم هستى رهد ز نكبت و پستى * گر كه پذيرا شود نظام علىّ را حامى مظلوم باش و دشمن ظالم * خواهى اگر پيروى مرام علىّ را كيست كه در محو كفر و شرك نداند * ارزش جانبازى و قيام علىّ را با همه صولت نديد ديدهء حقّ بين * جز پىِ احقاق حقّ حسام علىّ را جاى عجب نيست گر كه عالى و دانى * فرض شمارند احترام علىّ را تا به ابد جاودانه ساخت به عالم * فصحت نهج البلاغة ، نام علىّ را عامل تحكيم دين پاك نبىّ دان * جهد و فداكارى مدام علىّ را گنج قناعت نگر كه داشت كفايت * نان جوين سفرهء طعام علىّ را چشم بصيرت گشاى تا كه ببينى * در همه احوال فيض عام علىّ را كيفر گناه گواهِ سوزِ درون ، شعلههاى آهِ من است * شرار غم به دل از گرمى نگاه من است از آن به وادى گمراهى ام فلك نكشاند * كه چشم باز به هرجا دليل راه من است من آن نىام كه دل از مهر دوست برگيرم * در اين بيان حقيقت ، خدا گواه من است بريز خون مرا ، گر خطا ز من ديدى * كه اين خفيفترين كيفر گناه من است به غير از آنكه به پاى تو ترك سر كردم * به من بگوى كه ديگر چه اشتباه من است هزار طعنه به من گر زنى ، نرنجم باز * كه سوءظنّ تو از طالع سياه من است روم ز كوى تو ، گر قصد ترك من دارى * از آنكه راحت تو باعث رفاه من است « فتوحى » ار به رهت خاك شد چه غم باشد * كه خاك عاقبت الامر جايگاه من است